در زندگي روزمره مان با اتفاقات زيادي روبرو مي شويم
                           هر آنكس كه در اين دنيا زيستن  را 
  اُميد                    ميداند راحت ترخواهد توانـــست
      چيزِ                 رابطه ي زيستن در زندان اين دنــيا
       خطرناكيه        با اين فيلم را مطابقت دهد.
                            رستگاري از شـاوشنك ميتوان گفت
 به گونه اي زندگي در اين زندان دنيويرا به ما نشان ميدهد.

رستگاری از شاوشنک
(به انگلیسی: The Shawshank Redemption)
فیلمی است به کارگردانی فرانک دارابونت محصول سال ۱۹۹۴
بر اساس رمانی از استفن کینگ ساخته شده‌است و در آن
تیم رابینز در نقش اندی دوفرین و مورگان فریمن در نقش الیس
 «رد» ردینگ بازی می‌کنند.


خلاصه يِ داستان:

" رد " شخصیت راوی داستان که به جرم قتل در زندان شاوشنك
                             به سر می برد در یکی از تاثیر برانگیزترین
   اُميد                     صحنه های فیلم به " اندی" نقش اصلی 
        چيزِ                 فیلم می گوید : این جا امید به درد نمی
             خطرناكيه    - خورد . تو با امید زندگیت را به انتظاری 
                             کشنده تبدیل می کنی . این طوری نابود
                             می شوی .بهتر است قبول کنی که کجا
هستی و به زندگیت ادامه دهی . 

اندی گوهری به نام امید در قلبش دارد. او که به اشتباه به جرم قتل همسر و معشوقه اش به زندان آمده تمام تلاشش را بکار می گیرد تا شرایط زندان را قابل تحمل تر کند . او به کمک رد در اولین روزهای ورودش به زندان چکشی کوچک تهیه می کند .چکشی که به اعتقاد رد 60 سال طول می کشد تا با آن بتوانی تونلی حفر کنی . اما اندی تا آخر فیلم بروز نمی دهد که برای چه سفارش چکش داده است . او مرتبا برای خودش اهداف کوچک طرحریزی می کند تا پوچی و افسردگی که اولین ارمغان زندان است ، گریبانش را نگیرد . گرچه تلاش های او از نظر تو جنگی ست بی حاصل و نابرابر که گاه به موفقیت می انجامد و بیشتر وقتها سخت دردسر ساز می شود .

با خودت می گویی رد راست می گوید . وقتی در چنین شرایط یاس آوری گرفتاری ، تنها راه این است که قبول کنی : زندگی همین است و جز این نیست ! بعد باید چیزهایی مثل امید و انتظار که مثل خوره روح را می جوند ، دور بیندازی و به دور باطل و کسالت آوری که نامش زندگی ست دل ببندی . همچون دیگر هم بندی ها خوشی های اندک ،غروب های سرد و لحظات کشدار زندان را آن قدر تحمل کنی تا باورت بشود" زندگی همین است و جز این نیست ". بعد از آن کار راحت است . به هیچ نمی اندیشی و آن قدربه زندگی ات ادامه می دهی تا به پایان برسد .

این نوع زندگی به نظر زجر آور و کشنده می آید . اما اکثر زندانیان شاوشنگ از جمله رد به آن تن داده اند و هر شامگاه به خود برای یک روز زندگی سازگار که گذشت و از دست رفت ، آفرین می گویند . حتی تو نیزدر اواسط فیلم ، نوع زندگی بی دردسر محکومین را بیشتر تایید می کنی تا تک روی ها و تلاشهای بی حاصل اندی را .شاید به خودت بگویی : این هم یک تراژدی دیگر .آخر داستان لو رفت . اندی خوش را می کشد تا مجبورنباشد شرایط ناگوار را تحمل کند . اما در آخرین لحظات فیلم در کمال ناباروی می فهمی که اندی فرار کرده . او بیست سال تمام به کمک همان چکش کوچک که داخل یک کتاب جاسازی شده بود تونلی به آزادی ساخته . بیست سال مرارت بار از تلاش دست برنداشته است .

تو از این که اندی بالاخره به آزادی رسیده است خشنودی اما از خودت می پرسی : چکش کوچک من برای رسیدن به شرایط بهتر چیست و آیا می توانم بیست سال مداوم آن را بر دیوار ناملایمات زندگی ام بکوبم ،خسته نشوم و رویایی برای خودم داشته باشم ؟


ديالوگ ها:

اندی دفرسن
«یادت باشه رد، امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزهاست و چیز های خوب هیچ وقت نمی میرند.»
اندی: «اما بعضی وقت‌ها، زندگی تا اندازه ای برایم یکنواخت و ملال آور می شود. دلم برای دوستانم خیلی تنگ شده.»
اندی به رد (در نامه): «امیدواری چیز خوبی است و امید هرگز نمی میرد.»
رد: «بذار یه چیزی بهت بگم رفیق. امید چیز خطرناکیه. امید میتونه یه آدمو دیوونه کنه.»
رد: «این دیوارا یه طورایی مسخره ان. اول از اونا بدت میاد. بعدا بهشون عادت می‌کنی. بعد یه مدتی هم جوری میشه که به اونا وابسته میشی.این قانونشه. اونا برای زندگی میارن اینجا و این دقیقا همون چیزی که ازت میگیرن.»
رد: «امیدوارم که دوستم را دوباره ببینم، من امیدوارم....»
رد: «صادقانه می تونم بگم که یه آدم دیگه هستم.»
رد:دیگه خطری برای اجتماع محسوب نمی شم.»
نورتون: «قانون شماره یک: به مقدسات توهین نمی کنید.»
نورتون: «نمی خوام اسم خدا بیهوده توی زندان من برده بشه.»
نورتون: «وقتی غذا می خوری که ما بهت بگیم، وقتی میرینی که ما بهت بگیم، وقتی می شاشی که ما بهت بگیم بشاش.»
نورتون: «من به دو چیز اعتقاد دارم: انضباط و کتاب مقدس.»
نورتون: «توکلتون به خدا باشه، اما الان مال من هستید.»
اندی: «مراقب باشید، چون نمیدانید ارباب خانه چه وقت می آید.»
نورتون: «من روشنائی دنیا هستم، شمائی که مرا پیروی میکنید به روشنائی زندگی خواهید رسید : انجیل یوحنا فصل هشتم، قطعه دوازده»
نورتون: «رستگاری داخل اینه (در حالی که به کتاب انجیل اشاره میکنه)»
نورتون: «خدایا این یه معجزه هست! مرده(یارو) مثل یه گوز بالا رفته و بین جریان باد غیبش زده.(وقتی‌ با سلول خالی‌ مواجه می‌شه)»
رد: «امید چیز خیلی خطرناکیه.»
رد: «امید می تونه یه مرد رو دیونه کنه»
اندی: «همسرم میگفت سخته که کسی من رو بشناسه، مثل یه کتاب بسته.»
اندی: «من کشتمش رد، من بهش شلیک نکردم، امااز خودم طردش کردم.»
اندی: «بدشانسی رو هوا معلقه و باید رو یک نفر بشینه —-نوبت من بود فقط همین»
اندی: «تلاش کن برای زندگی کردن، یا به استقبال مرگ برو.»
رد: «اندی دوفرین! کسی که توی رودخونه پر از کثافت شنا کرد و از اون طرفش تمیز بیرون اومد.»
رد: «بعضی پرنده ها برای قفس آفریده نشده اند، پرو بالشون بیش از اندازه نورانیه.»
اندی: «یادت باشه رد امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزهاست و چیز های خوب هیچ وقت نمی میرند.»
رد: «اونها برای زندگی میارنت اینجا و این دقیقا همون چیزیه که ازت می گیرن.»
رد: «این قرآن!کتاب سعادت بشره!»

در مورد:

فرانک دارابونت کارگردان ، فیلم نامه نویس و تهیه کننده ، در 28 ژانویه سال 1952 از خانواده ای مهاجر و مجاری تبار در فرانسه به دنیا آمد. در کودکی به همراه خانواده اش به آمریکا مهاجرت کرد. دارابونت در کودکی به خواندن کتاب های داستان و کتاب های مصور بسیار علاقه داشت. او همچنین تا فرصتی به دست می آمد، با برادرش به سینما می رفت. خواندن داستان هایی که مجذوبش می کرد و فیلم هایی که هیجان زده اش می کرد ، مسیر زندگی اش را برای او روشن کرد : هیچ چیز مانند سینما او را به علاقه اش نزدیک نمی کرد.

دارابونت کار خود در سینما را از پایین ترین مراحل فیلم سازی آغاز کرد ، او نخست به عنوان دستیار تولید مشغول به کار شد ، سپس به ساخت دکور پرداخت و پس از آن به طراحی دکور ، روی آورد و به این ترتیب همه چیز را درباره فیلم سازی ، به طور تجربی آموخت.
هدف دارابونت این بود که روزی فیلم نامه نویس شود و این کار را در ساعات بیکاری خود به طور مداوم انجام می داد. دارابونت در نخستین تجربه نویسندگی اش ، فیلم نامه کوتاهی بر اساس یکی از داستان های کوتاه استیفن کینگ ( Stephen King ) نوشت ، به نام زن در اتاق ( 1983 ) ، و خودش نیز آن را ساخت. زن در اتاق ، ماجرای غم انگیزی دربازه یک زن بود که به بیماری لا علاجی مبتلا ست. بعد از این فیلم به مدت ده سال ، تا اولین فیلم بلندش را بسازد به فیلم نامه نویسی پرداخت.


در سال 1994 ، دارابونت فیلم درخشان رستگاری از شاوشنگ را ساخت. دارابونت که به داستان های استیفن کینگ بسیار علاقه داشت ، برای اولین فیلم بلندش هم ، داستانی کوتاه از او ، را انتخاب کرد. دارابونت داستان کوتاه کینگ را به زیبایی به یک فیلم نامه بلند با زمانی بیش از دو ساعت تبدیل کرد. دارابونت خود درباره این داستان گفته :

« وقتی اولین بار این داستان را خواندم حتی به گریه افتادم. از نظر کشش دراماتیک باید بگویم که خود شخصا از کشف و شهودی که شخصیت اصلی داستان به آن دست می یابد ، لذت می برم. در این داستان ، اندی کسی است که با ناملایمات بسیاری رو به رو می شود ، از جمله نفسیات درونی انسان ها و نیز فضای نا امید کننده ای که در آن واقع شده است ، اما او همچنان با امید زنده است. دوست اندی یعنی رد نیز ، تحت تاثیر کشف و شهود درونی اندی ، به جای ناامیدی ، امید را انتخاب می کند. انتخاب امید به جای ناامیدی بدنه اصلی این داستان را تشکیل می دهد. »

رستگاری از شاوشنگ ، ماجرای به زندان افتادن بانکداری بی گناه به نام اندی دوفرین ( با بازی تیم رابینز ( Tim Robbins ) ) است. دوفرین ، به جرم قتل همسرش ، به زندانی وحشتناک به نام شاوشنگ فرستاده می شود. رئیس زندان و زندان بانان شاوشنگ همگی فاسد هستند و دوفرین به خوبی با اطلاعاتی که درباره سیستم مالیاتی و بانک داری کشور دارد ، آنها را تطمیع می کند و به این ترتیب با جلب رضایت انها ، موفق می شود شرایط زندان را به نفع خود و سایر زندانیان تغییر دهد. تنها چیزی که او را به این کار وا می دارد امیدی است که در دل دارد…. سرانجام دوفرین در کمال ناباوری از طریق تونلی که در طی بیست سال زندگی اش در سلولش کنده ، از شاوشنگ فرار می کند.
این فیلم بسیار مورد توجه تماشاگران و منتقدان قرار گرفت و به یکی از بهترین و مهم ترین فیلم های سال 1994 بدل شد. رستگاری از شاوشنگ در اسکار سال 1995در هفت رشته نامزد دریافت جایزه شد.

در سال 1999 ، دارابونت دومین فیلم بلند خود را ساخت ، که مسیر سبز نام داشت. مسیر سبز نیز بر اساس داستانی از استیفن کینگ ساخته شد. این بار هم دارابونت به سراغ زندان و بی گناهی رفت ، ولی این بار ماجرای بی گناهی یک مرد عجیب و معجزه گر بود. جان کافی مرد تنومند و سیاه پوستی است که به قتل دو دختر بچه متهم می شود. جان کافی با وجود هیکل بزرگ و شاید ترسناکش ، قلبی رئوف و مهربان دارد و برای نجات دیگران از قدرتی معجزه وار استفاده می کند. این معجزه شاید برای دیگران خیر و برکت داشته باشد ، اما نیروی جسمی خود او را به تحلیل می برد. زندان بانان که بر بی گناهی او وقوف دارند نمی توانند او را از صندلی الکتریکی نجات دهند و او سرانجام اعدام می شود و دالان سبز نیز ، نام دالانی است که از آنجا ، اعدامی ها را به اتاق مرگ می برند. رئیس بخش زندان اعدامی ها ( با بازی تام هنکس ( Tom Hanks ) )که نمی تواند جان کافی را نجات دهد و در مرگ معجزه ای که از سوی خدا نازل شده بوده مقصر است ، کیفرش آن است که عمری طولانی داشته باشد و مرگ دوستان و نزدیکانش را به چشم ببیند.
دالان سبز بسیار مورد توجه قرار گرفت و تماشاگرانش را بسیار تحت تاثیر قرار داد.

مجستیک ( 2001 ) ، پروژه بعدی دارابونت بود ، یک ماجرای درام و عاشقانه درباره یک فیلم نامه نویس هالیوودی ( با بازی جیم کری ( Jim Carrey ) )، که در دوران مک کارتیسم ، نامش در لیست سیاه قرار می گیرد ، سپس طی یک تصادف حافظه اش را از دست می دهد و سر از یک شهر کوچک در می آورد و در آنجا با شخص دیگری اشتباه گرفته می شود.
مجستیک فیلم ساده و جذابی است ، اما هم سطح دو فیلم قبلی دارابونت نیست.

دارابونت اکنون مشغول ساخت فیلم فارنهایت ، 451 است ، که در سال 2007 اکران خواهد شد. این فیلم بر اساس رمان علمی - تخیلی و عجیب ری برادبوری ( Ray Bradbury ) ساخته خواهد شد و ماجرای آن درباره زمانه ای است که حکومت حاکم به این نتیجه رسیده ، به نفع بشر است که تمام آثار هنری ، به ویژه آثار نویسندگان بزرگ را نابود کند. ماموران ویژه ای از سوی دولت مسئول هستند که هیچ کتابی را در هیچ خانه ای امان ندهند و همه را بسوزانند ، 451 نیز دمایی است که در آن کتاب می سوزد. این رمان پیش از این در سال 1966 توسط فرانسوا تروفو ( François Truffaut ) ، فیلم ساز فرانسوی به فیلم برگردانده شده است.

سال ها باید می گذشت و روزگار باید سپری می شد تا "فرانک دارابونت" دست به کار شود و داستان کوتاه "استفن کینگ" را به یکی از شاهکارهای تاریخ سینما تبدیل کند، که به جرات می توان آن را از امید بخش ترین فیلم های این دوران محسوب کرد.درون مایه اصلی فیلم های دارابونت را امید تشکیل می دهد و این را می توان در دیگر فیلم هایش همچون "مه" و "مسیر سبز" مشاهده کرد. "رستگاری در شاوشنگ" فیلمی ست که هنوز انتخاب اول خریداران دیویدی در سراسر دنیا به حساب می آید، اما به خاطر اسم تا حدودی شاعرانه اش، در گیشه با شکست مواجه شد.



این فیلم به نوعی اول اثر کارگردان گزیده کار سینمای جهان، "فرانک دارابونت" به حساب می آید. چون تا قبل از این فیلم تنها یک فیلم کوتاه را کارگردانی کرده و یک اپیزود تلویزیونی را ساخته بود. فیلم براساس داستان کوتاهی از "استفن کینگ" به نام "ریتا هیورث و رستگاری در شاوشنگ" ساخته شده است. این فیلمِ برگرفته شده از داستان های "استفن کینگ"، با بقیه داستان هایی که از روی آن ها در چند سال گذشته فیلم هایی اقتباس شده تفاوت دارد. یعنی علاوه براین که از ترساندن های بی مایه و دیالوگ های تکراری در آن خودداری شده، بلکه احساس رهایی روح بشریت را به همگان عرضه می کند. داستان فیلم در طول 3 دهه رخ می دهد و باعث می شود که بیننده با این روند همراه شده و حوادث و اتفاقات یک زندگی در زندان را پیگیری کند. تمام این جریانات به وقوع پیوسته در زندان به یک نکته اشاره می کند و آن هم اینست که زندان راهگشای هیچ مشکلی نیست. زندگی زندانی به جهنم تبدیل می شود و هر هویتی که در زندگی قبلی خود داشته اکنون به یک شماره تبدیل می شود، گویی که او هرگز وجود نداشته است. البته این ها ساده سازی هایی در مسیر داستان است و باید گفت که داستان، بیننده را درون یک دنیای مشخص می کشاند و قصه های نا ممکن را برای او تعریف نمی کند.

اما به نوعی می توان گفت که مشخصه اصلی "رستگاری در شاوشنگ" به اجرای فوق العاده بازیگران اصلی فیلم بر می گردد. برگ برنده "فرانک دارابونت" در این فیلم این بود که او به این نتیجه رسید که بجای بازی گرفتن از ستاره ها و نام های مشهور هالیوودی، از بازیگران با استعداد استفاده کند. تصمیمی که باعث شد اثر او از محدوده یک فیلم صرفاً هالیوودی خارج شود. "تیم رابینز" نقش یک انسان باهوش و نجیب و آراسته را به بهترین شکل ممکن به نمایش گذاشته است. درحالیکه بی گناه و کاملاً قابل اعتماد جلوه می کند، همین کلیدی ست برای پایدار ماندن و طاقت آوردن او در زندان و اینکه هیچ کس نمی تواند حس خوشبینی اش را از او بگیرد. با لبخندی خشک روی لب و دیالوگ های غیر منتظره ای که همه را به پذیرفتن حرفش وادار می کند. در طرف دیگر بازی فوق العاده "مورگان فریمن" را می بینیم که به جرات می توان آن را در خشان تر از بازی تمام هنرپیشگان این فیلم دانست. نقشی که برای اون نامزدی آکادمی اوارد را به همراه آورد. از این فیلم بود که او سلسله فیلم هایی را که در آن ها نقش راوی داستان را به عهده داشت شروع شد، با فیلم "هفت" ادامه پیدا کرد و به "عزیز میلیون دلاری" ختم شد. او در این فیلم به نقش آدمی هدر رفته، پشیمان، تلخ و نا امید که هیچ کس او را باور ندارد عمق فراوانی بخشیده و با روایت داستان با آن صدای فاصله دار و سرشار از بغض نکاتی زیبایی از داستان را گوشزد می کند و در واقع بوسیله اوست که ما با دنیای دورنی "اندی" آشنا می شویم. "رستگاری در شاوشنگ" با اینکه فیلم محشری بود، بسیاری از مردم به دیدن آن نرفتند. این قضیه را نمی توان به نداشتن ستاره در فیلم ربط داد، بلکه باید آن را در عنوان فیلم جستجو کرد که هیچ اطلاعی از ژانر یا جریان فیلم به بیننده نمی دهد. شاید فرانک دارابونت به این موضوع واقف بود، اما عقیده اش برای خودش مهمتر بود و برایش اهمیتی نداشت که کسی به دیدن فیلم نرود.فیلم در 7 رشته نامزد اسکار شد که در بدست آوردن حتی یکی از ان ها ناکام ماند. در سال 94 فیلم های بزرگی همچون "فارست گامپ" و "قصه عامه پسند" در رقابت برای کسب آکادمی اوارد قرار داشتند. به این صورت یکی دیگر از شاهکارهای سینما با بی عدالتی از مراسم اسکار دست خالی بازگشت.



- فیلم در نظرسنجی ازکاربران سایت imdb.com با داشتن امتیاز 9.2 از 10، به همراه فیلم پدرخوانده در صدر بهترین فیلم های تاریخ سینما قرار دارد.
2- فیلم با داشتن 325 هزار رای در سایت imdb.com بیشترین رای های کاربران را به خود اختصاص داده است.
3-- نقش تامی ویلیامز در اصل برای برد پیت در نظر گرفته شده بود.
4- انجمن شقاوت آمریکا به صحنه دادن یک کرم توسط بروکس هاتلن به یک کلاغ اعتراض کرد و آن را ظلم در حق کرم دانست و از مسولان فیلم خواست تا یک کرم که با حوادث طبیعی مرده باشد را برای آن صحنه استفاده کنند.
5- عکسی که به عنوان دوران جوانی مورگان فریمن در فیلم در پرونده زندان اوضمیمه شده بود در واقع عکس پسر کوچکتر او، آلفونسو فریمن می باشد. او همچنین در صحنه آوردن زندانیان جدید، نقش یکی از زندانی ها را بازی می کند.
6- استفن کینگ حقوق اقتباس از روی داستانش را با قیمتی بسیار پایین به فرانک دارابونت فروخت که این به دوستی ان ها به زمانی که دارابونت داستان استفن کینگ با نام "A Woman in the Room" را بصورت یک فیلم کوتاه درآورد، برمی گردد. آن ها در واقع همدیگر را ملاقات نکرده بودند تا هنگامیکه دارابونت ساختن فیلم رستگاری در شاوشنگ را آغاز کرد.
7- در مجله امپایر به عنوان بهترین فیلم تمام دوران انتخاب شده است.
8- در پایان بندی فیلم به این جمله بر می خوریم "به یاد آلن گرین". او کارگزار و دوست صمیمی فرانک دارابونت بود. او درست در روزهای پایانی فیلم به علت بیماری ایدز درگذشت.
9- در صحنه ایتدایی فیلم که اندی ششلول را در دست دارد، در نمایش کلوزآپ آن دست های فرانک دارابونت را مشاهده می کنیم. همینطور در کلوزآپ هایی که اندی روی دیوار سلول اسم خود را می نویسد. این صحنه ها در تدوین نهایی فیلم گنجاده شده بود. چون دارابونت اعتقاد داشت که فقط خودش می تواند آنچه که از یک کلوزآپ می خواهد را به نمایش دراورد.
10- کاراکتر اندی دوفرین در اصل برای تام هنکس در نظر گرفته شده بود که او به خاطر فیلمبرداری فارست گامپ نتوانست در آن شرکت کند.
11- کوین کاستنر بازی در کاراکتر اندی دوفرین را رد کرد. نقشی که بعدها به خاطرش تاسف بسیاری خورد.
12- راب راینر برای گرفتن امتیاز فیلمنامه، به دارابونت 2.5 میلیون دلار پیشنهاد داد. دارابونت مدتی روی این پیشنهاد فکر کرد، اما در آخر به این نتیجه رسید که این بهترین فرصتی ست که می تواند یک کار بزرگ انجام دهد. راینر قصد داشت از هریسون فورد و تام کروز به ترتیب در نقش های رِد و اندی استفاده کند.

نقل قول ها : رد (نقش مورگان فریمن- بعد از گوش دادن به حرف های "اندی" در زندان): بذار یه چیزی رو برات روشن کنم، رفیق. امید چیز خطرناکیه
می تونه یه مرد رو دیوونه کنه.
اندی دوفرِین (نقش تیم رابینز- صدای "اندی" در نامه ای که به "رد" نوشته و "رد" که آزاد شده در حال خواندن نامه است): یادت باشه "رد"
امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزها، و چیزهای خوب هیچ وقت نمی میرن!


لينك دانلود فيلم